زن انگليسي ، فرانسوي و لر با هم قرار ميزارن كه اعتصاب كنن و ديگه تو
خونه كار نكنن ، و بعد از يك هفته نتيجه كارو بهم بگن
زن فرانسوي گفت
به شوهرم گفتم كه من ديگه خسته شدم بنا براين نه نظافت منزل
نه آشپزي ، نه اوتو و خلاصه از اينجور كارا ديگه بريدم
خودت يه فكري بكن من كه ديگه نيستم يعني بريدم
روز بعد خبري نشد ، روز بعدش هم همينطور
روز سوم اوضاع عوض شد ، شوهرم صبحانه را درست كرده بود
و اورد تو رختخواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتي بيدار شدم رفته بود
زن انگليسي گفت
من هم مثل فرانسوي همونا را گفتم و رفتم كنار
روز اول و دوم خبري نشد ولي روز سوم ديدم شوهرم
ليست خريدو كاملا تهيه كرده بود ، خونه رو تميز كرد و
گفت كاري نداري عزيزم منو بوسيد و رفت
زن لره گفت :
من هم عين شما همونا رو به شوهرم گفتم
روز اول چيزي نديدم
روز دوم چيزي نديدم
روز سوم چيزي نديدم
شكر خدا روز چهارم يه كمي تونستم با چشم چپم ببينم